
بشارتی از حرم : Enunciatio of the Shrine امام رضاصلوات الله علیه:کسیکه بر مصیبتهای جدم حسین (ع) گریه کند خداوندحتما گناهان او را آمرزیده است. صفحه اصلی| عناوین مطالب| تماس با من| قالب وبلاگ مذهبی| پروفایل درباره وبلاگ هدف این وبلاگ فعالیت درباره اشنایی با فرستادگان مهربان خداست.امیدوارم با مراجعه متناوب به این وب سایت از مطالب قدیم و بهروز آن بهره مند شده و مرا از دعای خیر خود بهره مند سازید.با علاقه زیاد منتظر نظرات ارزشمند شما هستم ! [email protected] منو وبلاگ صفحه اصلی پ...
ادامه مطلب
امشب بلافاصله بعد از نماز و افطار مختصر، به خروجی مشهد رفتم. ماشین برای شهرستان کم بود، لذا تصمیم گرفتم مسیر را در دو مرحله طی کنم.به همین منظور ابتدا سوار یک پراید به مقصد نیشابور شدم که آقا و خانمی داخل آن در حال بازکردن افطار و مشغول خوردن چای بودند.گفتند ما امروز از فیروزه نیشابور برای زیارت آمدیم و الان داریم برمیگردیم، برای استفاده و افطار با بستههای متبرک به رواق امام خمینی (ره) هم رفتیم؛ ولی چیزی نصیبمان نشد! در ترافیک نسبتا طولانی میدان بیتالمقدس از طریق نسیم رضوان چند بار برای ثبتن...
ادامه مطلب
امشب بلافاصله بعد از نماز و افطار مختصر، به خروجی مشهد رفتم. ماشین برای شهرستان کم بود، لذا تصمیم گرفتم مسیر را در دو مرحله طی کنم.به همین منظور ابتدا سوار یک پراید به مقصد نیشابور شدم که آقا و خانمی داخل آن در حال بازکردن افطار و مشغول خوردن چای بودند.گفتند ما امروز از فیروزه نیشابور برای زیارت آمدیم و الان داریم برمیگردیم، برای استفاده و افطار با بستههای متبرک به رواق امام خمینی (ره) هم رفتیم؛ ولی چیزی نصیبمان نشد! در ترافیک نسبتا طولانی میدان بیتالمقدس از طریق نسیم رضوان چند بار برای ثبتنام غذا اقدام کردیم ولی راه نمیداد، حالا داریم با چای و نان خالی که تعارف کردند، روزه خود را باز میکنیم...ماشین در راه پنچل شد، موقع تعویض چرخ، ضمن صحبتهای عادی که اهلِ کجایید و کجا زندگی میکنید؛ پرسیدم ام...
ادامه مطلب
دقیق یادم نیست که روزهای شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا یکی از معصومین دیگر (علیهمالسلام) بود، در رواق امام خمینی (ره) مراسم عزاداری در حال برگزاری بود.جوانی بین جمعیت عزاداران در صفهای دهم تا پانزدهم نشسته بود، چفیه اش را روی سرش کشیده بود و از گریههایش مشخص بود بسیار تحت تاثیر قرار گرفته است.از حال منقلب این جوان بسیار خوشحال شدم. خیلی تمایل داشتم چهره او را نیز ببینم و چند جمله ای با او صحبت کنم ولی روی سر خود چفیه انداخته بود و نمی خواستم او را از حال خوشی که داشت؛ بیرون کنم، خیلی هم دوست داشتم هدیه ای درخور به او تقدیم کنم. پس به ذهنم رسید کاش میشد غذای متبرک مهمانسرای حضرت امام رضا (علیهالسلام) به طریقی به او برسد.مدتی گذشت، یکی از خدام امام رضا علیهالسلام از میان جمعیت میگذشت و ...
ادامه مطلب