خرید بک لینک

امشب بلافاصله بعد از نماز و افطار مختصر، به خروجی مشهد رفتم. ماشین برای شهرستان کم بود، لذا تصمیم گرفتم مسیر را در دو مرحله طی کنم.

به همین منظور ابتدا سوار یک پراید به مقصد نیشابور شدم که آقا و خانمی داخل آن در حال بازکردن افطار و مشغول خوردن چای بودند.

گفتند ما امروز از فیروزه نیشابور برای زیارت آمدیم و الان داریم برمی‌گردیم، برای استفاده و افطار با بسته‌های متبرک به رواق امام خمینی (ره) هم رفتیم؛ ولی چیزی نصیبمان نشد! در ترافیک نسبتا طولانی میدان بیت‌المقدس از طریق نسیم رضوان چند بار برای ثبت‌نام غذا اقدام کردیم ولی راه نمی‌داد، حالا داریم با چای و نان خالی که تعارف کردند، روزه خود را باز می‌کنیم...

ماشین در راه پنچل شد، موقع تعویض چرخ، ضمن صحبت‌های عادی که اهلِ کجایید و کجا زندگی می‌کنید؛ پرسیدم امروز چه دعاهایی کردید و چه خواسته‌ای از امام راشتید؟ مرد راننده گفت: ... آرزو داشتیم افطار مهمان امام رضا -علیه‌السلام- باشیم ولی نشد.

بلافاصله بعد از پنچرگیری و نشستن در داخل خودرو، همسرش نیز همین حرف را تکرار کرد...

من گفتم: اتفاقا امام رضا علیه‌السلام به شما نظر داشته و دعای شما را مستجاب کرده و شما مهمان امام رضا علیه‌السلام هستید و غذای امروز خود را که دو یا سه نفری درخواست کرده بودند ولی به یک طریقی نمی‌شد به آنها بدهم، تقدیم این زوج زائر کردم.

هر دو گریه کردند، مرد از ماشین پیاده شد و رو به حرم با امام رضا علیه‌السلام صحبت‌هایی کرد و مدتی به خاطر بغض نمی‌توانست صحبت کند.

موضوعات مرتبط: ویژه: خاطراتی واقعی ازعنایات امام رضا ومعصومین (ع) ، امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام

برچسب: نویسنده: پرهام رستمی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 5:20

صفحه بندی