خرید بک لینک
دیروز بعد از مراقبت امتحان پایه های نهم در مدرسه، خواستم برای عرض سلام به نزدیک حرم بیایم، هوا خیلی گرم بود و در یکی از چهار راه ها ترافیک شدیدی ایجاد شده بود، گفتم از همین خیابان طبرسی سلاعم می کنم خدا قبول می کند ولی دلم نیامد به عهد خود وفا نکنم. لذا با موتور به کوچه عقب تر برگشته و از خیابان های فرعی سمت حرم راه افتادم. موتور را در کوچه پشت باغ رضوان پارک کرده و داخل فروشگاه کتاب آستان قدس رضوی رفتم. کتابی که عکس شهید مدافع حرم مرتضی عطایی روی آن بود با نام ابوعلی کجاست؟ نظرم را جلب کرد. در آخرین صفحه آن دست نوشته آن شهید بزرگوار نظرم را جلب کرد که مضمون آن این بود که هر کس که در مراسمات شهادت من مانند تشییع شرکت کند ثواب زیارت و نماز در زیر قبه حرم امام حسین علیه السلام را به او می دهم کتاب را خریدم و هنگام داخل شدن به حرم دو تا از دانش آموزان را دیدم که بعد از امتحان به زیارت آمده بودند گفتم چه خوب است من هم ثواب این حرم آمدن را به کسانی که در مراسمات مرگ من شرکت می کنند تقدیم کنم با این نیت و با واسطه قرار دادن شهید مرتضی عطایی در صحن آزادی به خواندن دعا و نماز زیارت پرداختم در صحن آزادی صدای یکی از خادمان که گلاب پاشی به دوشش انداخته بود نظرم را جلب کرد با خود گفتم به من هنوز دستگاه گلاب پاش را نداده اند هنگام نماز ظهر به طلبه ای که نمازش شکسته بود اقتدا کردم سه نفر دیگر هم با من همراه شدند از حرم که خارج شدم دو باره آن دو دانش آموز را دیدم چون مسیرشان با من یکی بود سوارشان کردم و تا چهار راه گاز شرقی آوردم

برچسب: نویسنده: پرهام رستمی تاريخ: چهارشنبه 26 شهريور 1399 ساعت: 16:11

صفحه بندی